گفت: «پدر! ازت خواهشی دارم!» گفتم: «بگو» گفت: «من دعا میکنم، شما آمین بگید!» زیر لب چیزهایی زمزمه کرد و من هم گفتم: «خدایا! خواستههایش رو استجابت کن!» ابوالفضل گفت: «ان شاءالله!» بعد ادامه داد: «پدر! دوست دارم در مراسم شهادتم با اون صدایی که همیشه در گوشم طنیناندازه برام بخونی!»